طنزنوشت های صادق عبداللهی

با سلام ...حرف هائی برای نوشتن از طنزنویسی بنام صادق عبداللهی

اشک های افطار...!
نویسنده : صادق عبداللهی - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
 

مزه ی اشک افطار !

 

در تمام افطارهائی که یادم می آید همیشه مزه چند قطره اشک را چشیده ام . انگار که  خدا دارد آدم  را می بیند که چگونه ساعت ها فرمانش را اطاعت کرده و اینک دوست دارد که توجه خودش را به او نشان دهد .
 خودش شاید نداند...اما توجه خدا را جلب کرده و در تمام لحظات افطار ، انگار که دارد با خدای خودش  افطار می کند و اگر مشامش زا تیزتر کند...بوی خدا را هم خواهد شنید .

سفره ای که مادرم می اندازد ...کوچک است اما تمامی بزرگی خدا را می توان در کنارش دید. وقتی بانگ ملکوتی ربنا را می شنوی ...انگار بند دلت پاره می شود و یک چیزی در درونت فرو می ریزد .
ایمان زیادی هم نمی خواهد .حتی اگر روزه هم نباشی...می توانی فروریختن همان چیز را در وجودت احساس کنی و مزه ی همان چند قطره اشک را بجشی ! 

خدا هنوز هم در کنارت نشسته و دارد افطار کردنت را می بیند ... بگذار اشکت سرازیر شود تا خدایت را در نزدیکترین نقطه ی وجودت احساس کنی .... او ، طاعاتت را پذیرفته...برو خوش باش !