طنزنوشت های صادق عبداللهی

با سلام ...حرف هائی برای نوشتن از طنزنویسی بنام صادق عبداللهی

سفر به ماهشهر...
نویسنده : صادق عبداللهی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸
 

سلام . این چند کلمه رو به عنوان یک مقدمه نسبتاً کوتاه برای یک مطلب نسبتاً بلند قبول کنید تا در دو سه روز آینده سفرنامه مختصری رو از سفر به ماهشهر براتون بنویسم

سفری که به اتفاق تعدادی از هنرمندان برنامه طنز " جمعه ایرانی " به ماهشهر داشتم و نکاتی رو از اجرای برنامه های این هنرمندان حضورتون تقدیم می کنم که ممکنه براتون جالب و حتی خوندنی باشه !!

پس وعده ی ما ...دو سه روز دیگه در همین نقطه با هنرمندان جمعه ایرانی...


 
 
شگفتی آفرین ...
نویسنده : صادق عبداللهی - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸
 

در اصفهان :

در سال ۸۸ به این پیرمرد ۸۸ ساله نگاه کن !

بعضی ها در بهار زندگی احساس پیری می کنند ... در حالی که این پیرمرد ۸۸ ساله اصفهانی را می بینیم که از سن ۶ سالگی تا هم اکنون سر گرم کوهنوردی است و به لطف خدا ، شگفتی آفرینی میکند. اما دیده می شوند جوانانی که در آغاز راه زندگی ...به جز ناامیدی و دلزدگی ، هنری ندارند!

به آن ها کاری ندارم ..با این شیرمرد اصفهانی کار دارم که می تواند الگوی کسانی باشد که کارشان نق زدن است و با کمتریم هنر ... بیشترین توقع را از رندگی دارند !
معرفی می کنم : آقای جواد ترابی ...شیرمرد ۸۸ ساله اصفهانی ....کوهنورد !


 
 
کوتاه و شیوا
نویسنده : صادق عبداللهی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸
 

 

اگر کسی را دوست داری به او بگو زیرا قلبها معمولا با کلماتی که نا گفته می مانند می شکنند !

دکتر علی شریعتی


 
 
این هم اعتیاد !
نویسنده : صادق عبداللهی - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸
 

چگونه معتاد شدیم !!

جون تو راست میگم ...مردم ۱۱ کشور دنیا خودشون با زبون خودشون و بدون هیچ گونه شکنجه ای اعتراف کردن که به " تلفن همراه " معتاد هستن و بدون این تلفن نمی تونن زندگی کنن !!

یه روزائی بود که راست راست تو خیابون و بیابون راه می رفتیم و کمترین اعتیادی به هیچ چیز نداشتیم. اما امروزه بیچاره ایم . هر جا دعوتمون کنن ، اول می پرسیم : اون جا تلفن ها خط داره ؟!
از صبح تا غروب ، پونصد هزار بار به تلفنمون نگاه می کنیم که نکنه میس کال داشته باشیم و کسی پیامک زده و ما متوجه نشدیم !!

خلاصه این که بد جوری در دام اعتیاد این یه لقمه جنس افتادیم و راه پس و پیش هم نداریم !
شنیدم که در بعضی از کشور ها ...کلینیک ترک اعتیاد به موبایل هم راه اندازی شده که بعید نیست ویزائی بگیریم و سری به اون جاها بزنیم !!

خدایا تمام بیماران و از جمله ما بیماران خاص موبایلی را شفای عاجل عنایت بفرما ....!


 
 
اشک های افطار...!
نویسنده : صادق عبداللهی - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
 

مزه ی اشک افطار !

 

در تمام افطارهائی که یادم می آید همیشه مزه چند قطره اشک را چشیده ام . انگار که  خدا دارد آدم  را می بیند که چگونه ساعت ها فرمانش را اطاعت کرده و اینک دوست دارد که توجه خودش را به او نشان دهد .
 خودش شاید نداند...اما توجه خدا را جلب کرده و در تمام لحظات افطار ، انگار که دارد با خدای خودش  افطار می کند و اگر مشامش زا تیزتر کند...بوی خدا را هم خواهد شنید .

سفره ای که مادرم می اندازد ...کوچک است اما تمامی بزرگی خدا را می توان در کنارش دید. وقتی بانگ ملکوتی ربنا را می شنوی ...انگار بند دلت پاره می شود و یک چیزی در درونت فرو می ریزد .
ایمان زیادی هم نمی خواهد .حتی اگر روزه هم نباشی...می توانی فروریختن همان چیز را در وجودت احساس کنی و مزه ی همان چند قطره اشک را بجشی ! 

خدا هنوز هم در کنارت نشسته و دارد افطار کردنت را می بیند ... بگذار اشکت سرازیر شود تا خدایت را در نزدیکترین نقطه ی وجودت احساس کنی .... او ، طاعاتت را پذیرفته...برو خوش باش !


 
 
صادقانه !
نویسنده : صادق عبداللهی - ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
 

عاشقم  و ...!!

 

من به هیچ حزب و گروه و دسته
نیستم بسته ، ویا ،  وابسته
بسته ام با دل خود پیمانی
که نگردم ز صداقت خسته !

هیچ راهی نروم جز ره حق
غیر از این ، باد ، سرم بشکسته
عاشق مردم خوشدل بشوم
حرف خود را بزنم سربسته

نشوم محو و مرید شخصی
یا که بر او بشوم دلبسته
دل خود را ندهم بر همه کس
هر که از هر رده و هر رسته

رشوه و عشوه و حتی چشمک
نکند جان مرا وابسته
من همینم که شما می بینید
عاشقی صادقم و وارسته !


 
 
من و تو و جومونگ !
نویسنده : صادق عبداللهی - ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
 

از بخل نیاید ثمری

ای دل غافل !!


واقعیتش اینه که من از بخل و حسادت متنفرم وهیچ جوری نمی تونم بپذیرم که ما حتی به هنرپیشه های خارجی هم باید حسادت کنیم !
منظورم همین جومونگ بیچاره س که تا به شهرت رسید و آوردنش این جا که دوزار کاسب بشه !.. یهو می بینیم که هر کی یه خودکار گرفته دستش ، ور می داره می نویسه : آقا داره می بره و می خوره و می چاپه و داره مارو غارت و چپاول می کنه این جومونگ !!

انگار که ما اهل چوسان قدیم و گوگوریوی جدیدیم که باید حرص همه رو بخوریم !
خب سریالش گرفته و همه هم نگاه می کنن و( درسته که دروغکی می گن نمی بینیم ) ولی عجب عادتی داریم ما ...که تا آدمی موفق میشه ، بخل  و حسادتمون گل می کنه و همه می شیم ننه ی تسو و خود تسو و همون وزیراعظم  بد قیافه هه !!

اوشین هم که معروف شد ، همین جوری حسودی کردیم . بعدش اون یانگوم بد شانس و حالا هم جومونگ و لابد بعدشم یه نفر دیگه !
یعنی ما دلمون ور نمی داره که کسی با نگاه و توجه ما ، پولدار بشه . خب نگاه نکنیم و بگیم اخه . پسش بدیم این جنس های کره ای رو ...!

تازه خبر نداریم که ممکنه یه عده ی دیگه بجز جومونگ دارن پولدار میشن و ما در خواب غفلتیم  و این بیچاره افتاده جلوی چشم ... که عرض می کنم عافیت باشه !! 


 
 
و به روتون گلاب !
نویسنده : صادق عبداللهی - ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
 

زیر شلاق سکوت !!

 

من به اندازه ی صد بوسه ی تو

به لبم ...وعده ی شیرین دادم.
در همین آخر شب در خانه

دل و لب ، هر دو نگاهم کردند
زیر شلاق سکوت ...رو سیاهم کردند .
قلبم اما خسته...
هر دو لب هم بسته ...

ظاهراً یک جاسوس
سخنم را به همه ، لو داده
و هم اکنون بنده
تحت تعقیب تمام دل ها ...در بیابان خدا ...علافم .

و به روتون گلاب
شعر نو می بافم ...
شاعری پاک ولی علافم !